این کوله بار عشق و گذاشتی باز رو دوشم هیچی نمونده تا من دوباره زیر و رو شم بهار همیشه برای همه یه حس فوق العاده است برای من هم همینطور امیدوارم هر روز سال جدید برای همه تون پر از حس های قشنگ باشه سال جدید و با یه حس خوب شروع کنیم و از خدا بخوایم دلمون و از کینه خالی کنه بهارتون مبارک می گم تا حالا برات پیش اومده یه دوست خیلی قدیمی رو یه جایی ببینی بعد حس کنی داری بال در میاری انقدر زیاد که خودتو رو ابرا حس کنی و ببینی همونقدر که آرزوشو داشتی خوشبخت و عاشقه و دلت بخواد انقدر از روزهای دوری براش حرف بزنی که ندونی وقت چجوری می گذره و وقتی داری باهاش حرف میزنی یه چیزی ته گلوتو قلقلک می ده و دلت می خواد بباری و بباری تا آروم شی بری یه گوشه بشینی و فکر کنی به گذشته های دور به چراها؟ و یه چیز دیگه وقتی ازش دور میشی اشک و فقط اشکه که می تونه آرومت کنه شلوغ نکنید اینجا زمین نیست صفحه ی دل من است به اندازه ی غرور تو وسیع و به اندازه ی چینی نازک تنهایی سهراب شکننده نگذارید ترک بردارد آهسته....قدم بردارید میشکند خسته شدم از این به ظاهر مهربونی دیدن از نامهربونا... به باباکوهی.... نیامدنت را می گذارم به پای سرنوشت و شاید صداقتت که نخواستی بیایی حتی به دروغ!!! دلم کمی حسادت می خواد این که من وانمود کنم یواشکی دارم با یکی حرف میزنم تو بیای و سرم داد بزنی من سرم و بندازم پایین و تو دلم قند آب بشه آخ نمی دونی که چه حال عجیبیه... دارم نفس نفس نبودنت رو کم میارم رفتی و به آمدن نیندیشیدی برسادگیم به سادگی خندیدی یک جمله همیشه مانده برلبهایم ای کاش... ای کاش مرا کمی تو می فهمیدی... بدون مرز با من باش... اگرچه دیگه وقتی نیست این روزها زیادی عوض شده ام کمتر مثل گذشته ام بیشتر حقیقت را قبول میکنم و دلتنگی هایم پررنگ تر شده است از خدا هم دور شده ام از شما چه پنهان دلم تاریک تر شده است دیگر در خود سراغی از آن شادیهای پر هیجان ندارم فقط کمی خورد و خمیر شده ام و ... بیشتر از همیشه تو را دوست دارم باز هم فقط همین و بس می دونستم میایی... دلم می گفت تو راهی... نرفتی تو زیادم به هیچ کس دل ندادم... نوشتن منو پرت میکنه به یه دنیای دیگه وقتی می نویسم انگار دیگه مال این دنیا نیستم گم میشم و یه حس و حال عجیبی دارم وقتی مینویسم انگار دیگه من نیستم میشم خود خود خودم یعنی خود واقعیم اونجوری که می خوام باشم و نمیشه بی قرار میشم و فکر میکنم چقدر این دنیا کوتاهه انقدر کوتاه که حتی به یکی از خواسته هاتم نمی می نویسم که بدونم هستم وجود خودمو حس کنم و از این روزمرگی ها خلاص شم پرت بشم به یه دنیای دیگه دنیایی که همیشه آرزوشو داشتم شاگرد زیرکی که می نویسه: اگر با من نبودش هیچ میلی چرا جام مرا بشکست لیلی و آهنگ اون دو تا مست چشات ابی... کتاب فریدون مشیری شعر کوچه... نگاههای عجیب شاگرد حس دلتنگی... آه چقدر این هوا را هوایی شده ام... دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد...باشد باد می رفت به سروقت چنار... من به سروقت خدا می رفتم... تو بودی و هستی هنوز سهم من از این روزگار بعد این خود خزونم . . . . . . . مرگ خاموشی همینه...


تونی برسی
در سال ٩٠
خوش قلب تر باشیم
سال نو مبارک...
| Design By : Night Melody |

